| خبرهای رسیده از فرقه گنابادی حاکی از مشکل تقسیم ارثیه قطبیت در این فرقه است.
مساله قطب آینده هنوز حل نشده است.خاندان تابنده نمی خواهند این گنج عظیم(که باعث شد خاندان بیچاره بیدختی به تابنده ثروتمند تغییر نام دهند)را از دست بدهند.
زیرکی یوسف مردانی وحضور بیشتر وی درتهران برای کنترل مسائل فرقه به بهانه نبود امنیت در کرج وتلاشهای نورعلی تابنده برای تضعیف مردانی نشانه های تشدید جنگ قدرت است.
چند شب قبل بعد از جلسه هفتگی در امیر سلیمانی تهران،جلسه ای محرمانه با حضور نورعلی تابنده برگزار شد.
در این جلسه درمورد جانشینی قطب مفصلا بحث شد.
حال باید منتظر بود ودید در چند روز آینده آقای تابنده با چه روشی می تواند بر این مشکل فائق آمده ومساله قطبیت را حل کند.
نویسنده: محمد حسن شورابی | یکشنبه 12 خرداد 1387 ساعت 1:27 عصر | |
| نظرات دیگران نظر |
| افشاگری های مهم یکی از دراویش توبه کرده؟ وی در ضمن درج این مطالب مسئولیت هر گونه اقدام علیه جانش را به عهده فرقه انداخته است. وی می نویسد:سال گذشته با پیگیری آقای پازوکی وآقای جذبی نویسنده وبلاگ کتیب که از فقرای سابق بود ودیگر در مجالس حاضر نمی شد به منزل آقای جذبی دعوت شد. در این جلسه از وی گله نمودند که چرا در مورد آقای حاج علی تابنده محبوبعلیشاه(که من ایشان را از همه اقطاب دیگر بهتر می دانم وهنوز دوستشان دارم)آن مطالب را نوشته است. پس از بحث های مختلف قرار شد دیگر علیه فقرا چیزی ننویسد ودر عوض از سوی سلسله کمکهایی به وی شود. می توانید مطالب را در وبلاگ وی بخوانید http://shahrahetarighat.blogfa.com نویسنده: محمد حسن شورابی | جمعه 10 خرداد 1387 ساعت 10:3 صبح | |
| نظرات دیگران نظر |
| دوست عزیزمان در وبلاگ خورشید حق مطلبی را آوردند که این حقیر سئوالاتی را مطرح کردم که ایشان جواب که ندادند آن را حذف هم نمودند
خلاصه و مختصر فقرای سلسله نعمت اللهی سلطان علیشاهی کیانند ؟؟
حضرت سید نور الدین شاه نعمت ا لله ولی که ا ز عرفاء ایران و یکی از اقطاب این سلسله می باشد. شجره اجدادیش به مو سی بن جعفر (ع) می رسد. وی در سا ل 731 هجری متو لد شد و آنگونه که نقل می کنند:" در چهارده سالگی حافظ قرآن شده و بعد از آموختن علم و حکمت نزد علمایی همچون سید شمس الدین مکی, به تبلیغ مشغول شده و شرحی بر فصول ا لحکم محی ا لدین عربی نوشته است". البته کما لات و کراما تی نیز از ایشان نقل می کنند که العهده علی را وی . و در دوم رجب سا ل 834 هجری در شهر کرمان در گذشته است. ما فقرای نعمت اللهی گنابادی از شیعیان هستیم ومعتقد به دوازده امام معصوم نیز می باشیم". حتی در ا مور شرعی قائل به تقلید از مرجع هستیم. معتقدیم که دین از سه گوهر تشکیل یافته است . یکی ظواهر که همان شریعت است. یعنی ضروریا ت و احکا م دین,همانند:نما ز و روزه و ... و آنگونه که در شرح احوال آنان است, موا د مخد ر را حرام می دانیم و استد لالاتی نیز داریم. دیگری با طن دین است , که عده خاصی آن را می دانند و بدا ن دست می یابند , که ا زآن به عنوا ن طریقت یا د می کنند. البته برای این مطلب نیز استدلال می کنیم. سومین راه حقیقت است. که آن هم عده ی خا صی بدا ن دست می یابند. مثلا:" همانگونه که گردو پوسته دارد و مغز دارد و در نتیجه یک مزه که حاصل آن است , دین نیز یک پوسته دارد که ظاهر آن است و یک هسته دارد و یک مزه که نتیجه و حاصل آ ن است. و ما که بیرو قطب مان هستیم به این سه اصل می رسیم به هر حال عقایدمان منا فی با اسلام و شیعه نیست . و اینکه می گویند: علی ا للهی هستند سلسله جلیله نعمت ا للهی نیستند و از طرفی هیچ انسان صاحب عقلی چنین فکر نمی کند ! و آنها که در باره حضرت علی (ع) غلو می کنند نمیگوئیم آن حضرت خالق است و روزی می دهد , بلکه حضرت علی (ع) را جلوه حق می دانند. و الله عا لم بذات الصدو البته این مسائل بحث های زیادی دارد که طالب باید تحقیق کند و به حقیت برسد آنچه مسلم است براحتی نمی توان کسی را متهم کرد و او را طاغی و یاغی معرفی نمود. که به حق راه اسلام و ائمه اطهار علیهم ا لسلام طریقت رحمت و عطو فت و گذشت است . «لکم دینکم ولی دین رب ادخلنی مدخل صدق و اخرجنی مخرج صدق و اجعل لی من لدنک سلطانا نصیرا» همچنین نگاه مخالفین خود را به اعتقادات خود درست نمى دانیم و در پاسخ به این سئوال که شما چه اعتقاداتى دارید؟ مى گوییم:«ما هم شیعه هستیم، ?? امام را قبول داریم، منتظر امام زمان (عج) هستیم، مراجع تقلید را هم قبول داریم، فقط مى گوییم، شیعه باید غیر از مرجع شریعت، مرجع طریقت هم داشته باشد و یکسرى کارهاى دیگر انجام مى دهیم:باید دائم الوضو باشیم، باید رو به قبله بخوابیم، قبل از خواب و بعد از خواب شهادتین بگوییم، یک ساعت قبل از اذان صبح عبادت کنیم و...». حال سئوالاتی را مطرح می کنم دوستان جواب به دهند اگر شما فرقه خود را به شاه نعمت الله می رسانید اولا چرا شجرنامه سلسله شما همان طور که در کتاب ولایت نامه آمده از معروف کرخی به امام رضا علیه السلام می رسانید ولی شاه نعمت الله ولی از معروف کرخی به داودطائی از او به حبیب عجمی و حسن بصری و بعد از آن به حضرت علی علیه السلام می رساند؟ باز شیخ سری بود معروف چون سری او به او مکشوف او از موسی جواز احسان یافت کفر بگذاشت نقد ایمان یافت یافت در خدمت امام مجال بود بواب در گهش ده سال شیخ معروف را نکو می دان شیخ داود طائیش می خوان شیخ او هم حبیب محبوب است عجمی طالب و مطلوب است پیر بصری ابو الحسن باشد شیخ شیخان انجمن باشد یافت او صحبت علی ولی گشت منظور بندگی عل دیوان کامل شاه نعمت الله ولی به قلم محمد عباسی مثنوی 71 ص661 دوما چرا مذهب خود را این طور معرفی می کند؟ ایکه هستی محب آل علی مومن کاملی و بی بدلی ره سنی گزین که مذهب ما است ورنه گم گشته ای و در خللی رافضی کیست دشمن بوبکر خارجی کیست دشمنان علی هر که او هر چهار دارد دوست امت پاک مذهب است و ولی دوستدار صاحبه ام بتمام یارسنی و خصم معتزلی مذهب جامع از خدا دارم این هدایت بود مرا ازلی نعمت اللهم و ز آل رسول چاکر خواجه ام خفی و جلی دیوان کامل شاه نعمت الله ولی با مقدمه محمد عباسی انتشارات کتابفروشی فخررازی ص567 پرسند ز من چه کیش داری ای بیخبران چه کیش دارم از شافعی وابو حنیفه آئینه خویش پیش دارم ایشان همه بر طریق جدند من مذهب جد خویش دارم در علم نبوت و ولایت از جمله کمال بیش دارم دیوان کامل شاه نعمت الله ولی با مقدمه محمد عباسی انتشارات کتابفروشی فخررازی ص611 و در کتاب میراث تصوف ج 1 ویراسته ی دکتر لئوردلویزن ترجمه دکتر مجدالدین کیوانی درباری مذهب شاه نعمت الله ولی ص471 اینچنین آمده ....... شاه نعمت الله برای تحصیلات بیشتر در علوم دینی به شیراز رفت، شهری که در آن زمان از مراکز تدریس فقه شافعی و دیگر مذاهب سنّی بود … ……. ....... ذکر این مطلب لازم به نظر نمی رسد که اگر یک شهر در ایران زمان شاه نعمت الله با اسلام سنّی ارتباط داشت آن شهر شیراز بود.، یعنی موطن فقیه مشهور شافعی ابواسحق فیروزآبادی (د. 476/1083) بنیان گذار و رئیس مدرسه نظامیه بغداد (تأسیس: 459/1067) که با همان صلاحیتی که در باب فقه شافعی می نوشت در فقه حنفی هم تألیف می کرد، اگر نگوییم که بر فضیلت شیراز در هر دو مذهب تأکید می کرد؛ بنابراین شاه نعمت الله محققاً مهر تأیید خود را بر اسلام سنّی، برای سده های بعدی تا زمان سلطه صفویه ، به جای نهاد. از جمله نخستین آموزگاران شاه نعمت الله در علوم دینی و دیگر علوم،بسیاری از علمای سرشناس سنّی بودند:رکن الدین شیرازی، شمس الدین مکّی، سید جلال الدین خوارزمی، و قاضی عضدالدین عیون که به احتمال زیاد همان قاضی معروف عضدالدین ایجی...... شما می فرماید امام زمان عجل الله تعلی فرجه را قبول دارید و منتظر ضهور هستید پس چرا این گونه اعتقاد به امام زمان دارید صوفیان گنابادی دست کم چهار نوع «مهدی» را مطرح کردهاند و سخن از چهار ظهور نیز به الف. مهدیّی که در جان هر شخصی ظهور میکند. آنان معتقدند هر شخصی دارای گوهری است که در وجود اوست و اگر او را بیابد هدایتگر او خواهد بود. صوفیان از این نوع ظهور به ظهور مهدی در عالم صغیر یاد میکنند و مقصود از عالم صغیر همان عالَم وجود انسان است که در مقابل عالم کبیر است و مقصود از آن همان عالم امکان است. ب. مهدیّی که در عالم امکان ظهور میکند و از عدّهای محدود دستگیری مینماید این مهدی شخصی نیست و نوعی است یعنی متعدد است و مصادیق بسیار دارد. اقطاب این فرقه هرکدام مصداقی از این مهدیّاند. و از هرکدام به: «امام ظاهرٌ حیٌّ یعرف» یاد میشود. آنان معتقدند: وجود امام غایب لازم، ولی کافی نیست و در هر زمان، زمین نباید خالی از امامی که زنده، حاضر و شناخته شده است باشد.
ج. مهدیّی که در عالم امکان ظهور میکند و با زور و غلبه پیش میرود این مهدی نیز نوعی است و میتواند افراد زیادی داشته باشد که یک نمونه از آن، سلطنت صفویّه بود. د. مهدی موعود صاحب الزمان(عج) که فرزند دوازدهم ولایت است و این مهدی شخصی است. در حقیقت صوفیان سخن از دو مهدیّی نوعی و دو مهدیّی شخصی به میان آوردهاند و معتقدند که ظهور امام زمان(عج) پدیدهی خوشآیندی برای مؤمنان و غیرمؤمنان نیست و مؤمنین باید به جای انتظار ظهور امام زمان(عج) منتظر ظهور در عالم خود باشند حاج ملاعلی گنابادی میگوید: «ظهور قائم در ملک خارج برای غیرمؤمن ناملایم افتد و برای مؤمن هم از حیث دنیا چندان بهرهای نباشد... و آن ظهوری که هریک از مؤمنین در آن امیدوارند... ظهور در عالم خود است.»(1) این سخن که « کلّنا مهدیٌّ و کلّنا هادیّ » (2) همهی ما مهدی و همهی ما هادی هستیم. اشاره به عنوان مهدی برای تمام اقطاب این سلسله است. (1)حاج ملا علی گنابادی کتاب صالحیه ص161 (2)همان ص162 یا چرا حاج ملاعلی گنابادی نوّاب اربعه امام زمان (ع) را به دیدهی تحقیر مینگرد و آنان را شایستهی نیابت ندانسته و در حدّ نگهبان تنزّل میدهد و خلافت و قایم مقامی معصومین (ع) را ویژهی اقطاب این سلسله میشمارد و میگوید: «وکلاء را در غیبت صغری" سفارت ظاهریّه به اطلاعات جزئیّه است تا زمان معین و رجال و اولیاء را سفارت باطنیّه کلّیه چون حاجب و قایم مقام، نظیر علم و معرفت.» (1) چنانکه پیداست این دیدگاه متفاوت از آن اعتقادی است که شیعیان در مورد نوّاب اربعه دارند. حاج شیخ عباس قمّی میگوید: «در میان تمام اصحاب خاص ائمه (ع) ، به بزرگی و جلالت قدر نواب اربعه کسی نمیرسد» (2) وی سپس یادآور میشود که برخی از علمای شیعه قایل به عصمت نوّاب اربعه شدهاند. (1)حاج ملا علی گنابادی کتاب صالحیه ص223 (2)کلیات مفاتیح الجنان ص80 شما می گوید که از مراجع تقاید تقلید می کنید اما مراجع تقلید نظر شان در باری شما چیست؟ رویکرد امام خمینی (ره) به تصوف در تحقیق میدانی که انجام گرفت صوفیان گنابادی میگفتند: امام خمینی در تفسیری که بر سورهی حمد دارند از تفسیر «بیان السعاده» تألیف حاج ملاسلطان گنابادی به خوبی یاد کردهاند. آنان این نکته را دلیلی بر حقانیت تصوف میدانستند. در این زمینه توجّه به نکاتی ضروری مینماید: الف: بسیارند دانشمندان سنّی مذهب و یا حتی مسیحی که کتابهای با ارزشی در فضیلت امیرالمؤمنین (ع) نوشتهاند و علمای شیعه از آنها تمجید نمودهاند برای نمونه استاد مطهری از کتاب « علیٌ، صوتُ العدالةِ الاءسلامیّه » که نویسندهی آن «جرج جرداِ» مسیحی است به خوبی یاد میکند. (4) آیا تعریف از کتاب، به معنای تأیید مذهب و مسلک نویسندهی آن میباشد!؟ آیا
توصیف و تمجید از کتاب دلیل بر حقانیت مذهب صاحب کتاب است؟! ب: اصل استناد کتاب « بیان السعاده » به حاج ملاسلطان گنابادی ـ مؤسس فرقهی گنابادی ـ مورد تردید است. برخی از علمای بزرگ مانند صاحب کتاب معروف الذریعه الی تصانیف الشیعه استناد این کتاب به حاج ملاسلطان را نپذیرفته است، امری که در ملاقات سلطان حسین تابنده با حاج شیخ آقا بزرگ تهرانی صاحب کتاب « الذریعه » مورد اعتراض سلطان حسین تابنده واقع میشود. (1) یکی دیگر از شواهدی که استناد این کتاب به وی را مخدوش مینماید، عربی بودن این کتاب است. در گذشته و حتّی در میان بسیاری از معاصرین، متداول است که کتابها و رسایل علمی را به زبان فنّی و عربی مینوشتهاند در حالی که تمام تألیفات فنی و علمی ملاسلطان گنابادی به فارسی است به جز تفسیر بیان السعاده که استناد آن به وی مورد تردید میباشد. ج ـ سخنان و اشعار امام خمینی در ردّ تصوف بر کسی پوشیده نیست وی در مقام مردود اعلام نمودن مخفیکاریها و بزرگنماییهای صوفیه میگوید: بــا عــاقلان بگــو که رخ یار ظــاهر است کاوش بس است این همه در جستجوی دوست (2) و در جای دیگر با صراحت چنین میگوید: از صـوفیها صـفا نـدم هـرگز زین طایفه من وفا ندیدم هرگز (3) امام خمینی (ره) مانند تمام علمای اسلام در دفاع از عرفان و معنویت راستین میگوید: «تمام این مسایلی که عرفا در طول کتابهای طولانی خودشان میگویند در چند کلمهی مناجات شعبانیه هست بلکه عرفای اسلام از همین ادعیه استفاده کردهاند.» (4) و در جای دیگر ضمن نکوهش دامن زدن به خرافات و بدعتها صوفیانه میگوید:
ایـن جـاهلان که دعـوی ارشـاد مـیکنند در خرقهشان به غیر منم تحفهای میاب (1) امام خمینی در موارد بسیار از انانیت صوفیان چنین پرده برداری مینماید: برکن این خرقهی آلوده و این بت بشکن به در عشق فرود آی که آن قبلهنما است (2) یادآوری این نکته ضروری است، در مواردی که ایشان از خرقه، جام، ساقی و می به خوبی یاد مینماید از آن جهت است که این واژهها در ادبیات فارسی نماد عرفان و معنویت است چنانکه لفظ شمشیر در ادبیات، دلیل تأکید بر جهاد با شمشیر نیست بلکه فارغ از واژهی خرقه، جام، شمشیر و مانند آن، بیان ارزش جهاد و معنویت است و در مقام تأیید و تبلیغ شیوه و روشی خاص نمیباشد. آیةاللّه مرعشی نجفی و تصوف یکی از بزرگانی که صوفیان گنابادی سعی دارند وی را حامی تصوف بدانند آیهاللّه مرعشی نجفی(ره) است آقای علی تابنده که شرح حال پدر خود آقای سلطان حسین تابنده را نوشته است میگوید: «هنگامی که حضرت آیةاللّه آقای سیدشهابالدین مرعشی ورود حضرت والد [ به قم ] را شنیدند با ملاطفت کامل به ملاقات ایشان آمده و اظهار محبت کردند.» (3) در اینجا تأکید بر این نکته ضروری است که آقای سلطان حسین تابنده در گزارشی که خود از سفر به قم ارائه نموده است از مخالفت حوزهی علمیهی قم با تصوف اظهار تأسف مینماید(4) و آیهاللّه مرعشی(ره) خود، غرض از ملاقات با سران صوفیه را اطلاع از نیّات و مقاصد آنان معرفی مینماید و درباره صوفیه میگوید: «وعندی انّ مصیبة الصوفیه علی الاءسلام من اعظم المصائب. تهدّمت بها ارکانه وانثلمت بنیانه و ظـهرلـی بـعدالفـحص الاکید والتجوّل فی مضامیر کلماتهم والوقوف علی ما فی خبایا مطالبهم
والعثور علی مخبیّاتهم بعد الاءجتماع برؤساء فرقهم ان الداء سری الی الدین من رهبة النصاری فتلقاه جمع من العامه کالحسن البصری والشبلی و معروف و طاوس والزهری و جنید و نحوهم ثم سری منهم الی الشیعه.» (1) حادثهی پیدایش تصوف در اسلام از بزرگترین مصیبتها است با ورود تصوف در اسلام اساس اسلام ویران شد و در پایههای آن شکاف ایجاد شد. این جانب پس از بررسیهای بسیار و اندیشه عمیق در سخنان صوفیان، به اهداف آنان پی بردم. من پس از ملاقات با اقطاب صوفیّه به این نتیجه رسیدم که نقطه آغازین این مصیبت، رهبانیت مسیحی است که برخی از سنیمذهبان مانند حسن بصری، شبلی، معروف کرخی، طاووس، زهری و جنید بغدادی تصوف را از راهبان مسیحی اخذ نمودند و سپس تصوف به تشیع نیز سرایت نمود. دیدگاه فقهای معاصر در قبال تصوف (2) آیةاللّه بهجت: هرچه سبب تفرقه در بین مسلمانان باشد جایز نیست و آنچه در اسلام معروف است همان مساجد و حسینیّهها و امثال آنهاست و هر عنوانی که سبب تشکیل حزب و گروهی شود که مولّد فرقهای از 72 فرقه شود باطل است و تأسیس و ترویج آن جایز نیست واللّه العالم. آیةآللّه تبریزی: ایشان در پاسخ به این سؤال: مستدعی است نظر خود را دربارهی صوفیه و مشارکت و ایجاد بناها و مراکز تبلیغی آنان و شرکت در محافل آنان بیان نمایید؛ میگوید: هر مسلمانی که برخلاف آنچه علمای شیعه در رسالههای عملیّه فرمودند، عمل کند باطل
است و ترویج و اعانت و شرکت در مجالسی که برخلاف آنچه علمای شیعه فرمودند تشکیل شود مشروعیت ندارد. (1) آیةاللّه خامنهای: ایشان در پاسخ به این سؤال: که شرکت کردن در مجالس صوفیه و انجام اعمال و گفتن اذکار آنان و حضور در خانقاه آنان چه صورت دارد؟ میگوید: جایز نیست و کسانی که اوامر و نواهی قرآن کریم را قبول داشته و به امامت ائمه (ع) معتقدند چه بهتر که اسم جداگانهای را که لازم نیست بلکه مضرّ است کنار گذاشته و در جماعت عظیم ملّت بزرگ و مسلمان باشند. (2) آیةاللّه سیستانی: ایشان در پاسخ به سؤال فوِ میگوید: اجتناب از حضور در مجامع آنان و دور کردن مردم از آنها لازم است. (3) آیةاللّه صافی گلپایگانی: صوفیه با فرقهها و انشعابات بسیاری که دارند در یک سطح نیستند و بسا که برخی از آنان از ربقهی اسلام شمرده نشوند و در مجموع منحرفاند و عقاید خاصی که دارند غیر اسلامی است بنابراین مشارکت در ایجاد بناها و مراکز تبلیغی آنها و شرکت در محافل آنها خلاف شرع و حرام است. (4) آیةاللّه فاضل لنکرانی: ایشان در پاسخ پرسشی پیرامون صوفیه و مذاهب معروف آن میگوید: فرقهی صوفیّه و همهی مذاهب منسوب به آن از فرقههای باطل و غیرصحیح و ائمه معصومین (ع) شدیداً از چنین مسلکی بیزاری جستهاند و اساساً تفکیک دو عنوان شریعت از طریقت از بدعتهایی است که اینان نمودهاند و ما غیر از شریعت که همان کتاب، سنت، اجماع و عقل است چیز دیگری به نام طریقت
نداریم و جعل این عنوان برای تضعیف اصل شریعت و بیاعتنایی به آن است. (1) آنچه بیان شد بخشی از فتاوای مراجع تقلید در عصر حاضر است. نگارنده، عالم و فقیه صاحب اجتهادی را نمیشناسد که این فرقه را به رسمیت شناخته باشند بلکه بسیاری از بزرگان و علمای شیعه، نظر خود را در بطلان تمام فرقههای تصوف اعلام نمودهاند از اینرو این ادّعا که بین علمای شریعت و صاحبان طریقت [ اقطاب صوفیه ] بههیچوجه اختلافی نیست (2) قابل اثبات نمیباشد و هیچ فقیه و به قول صوفیّه: صاحب شریعتی را نمیتوان یافت که تصوف را مردود اعلام ننموده باشد. جهت آشانایی بیشتر این مقالات وفیلم هارا مشاهده به فرماید آیا فرقه نعمت اللهی گنابادی, ریشه در تشیع دارند؟ درباری مذهب شاه نعمت الله ولی یک افسانه صد بهانه در رد سلاسل صوفیه نعمت الهی گنابادی http://gonabad110.com/modules.php?name=Content&pa=showpage&pid=440 فیلمها http://gonabad110.com/modules.php?name=Content&pa=showpage&pid=293
http://gonabad110.com/article84.html نویسنده: محمد حسن شورابی | جمعه 3 خرداد 1387 ساعت 4:17 عصر | | ||||||
| نظرات دیگران نظر |
| معروف کرخی در کتب ومقالات فرقه نعمت اللهی گنابادی و سئوالات ما نویسنده مقاله در مورد معروف نوشته است که:
سه نص در مورد اسلام آوردن معروف کرخی به دست امام رضا در دست است : یکی از قشیری و دومی از مناقب الابرار شهرزوری و سومی از کتاب انباء نجباء الانبار .
محمد باقر سلطانی (پسرکوچک ملاسلطان)درکتاب رهبران طریقت وعرفان انتشارات حقیقت چاپ1383 ص129میگوید:
رهنمای طریقت علوی دربان رضوی جناب معروف کرخی قدس الله سره کنیه آن جناب ابومحفوظ و نام معروفش همان معروف است . موطن پدری و مولدش کرخ یکی از محلات مشهوربغداد است . پدر وی بنا براختلاف اقوالی فیروزیا فیروزان یا علی نام داشته است.پدر ومادر وی نصرانی بوده اند . ازاین رو در طوفولیت وی را به معلمی ترسا سپردند. معلم طبق رویه خود وی را به تثلیث خواند و به نام ابن و ابن و روح القدس به وی تسبیح آموخت. وی بر معلم انکار آوردکه نی خدا واحد است. معلم سختکتکش زد . او از مکتب گریخت ولی به خانه نرفت و مدتها آواره و ناپیدابود.والدینش ازفقدانش متاسف وآرزو می کردند معروغ برگردد برهردینی می خواهد باشد.حتی می گفتند اگربر گردد بر هر دینی که باشدما هم با وی موافقت می کنیم .آن جناب پس ازآنکه بر دست مبارک حضرت علی بن موسی الرضا (ع) به اسلام مشرف و تلقین توبه یافت به خانه پدربرگشت و درب خانه بزد. پدرش پس از ملاقات و استشار از مراجعت وی گفت برچه دینی هستی ؟ گفت: بر دین اسلام . پدرو مادرش بر دین اسلام گرویدند.
حضرتش در ابتدا مدتی با شیخ داود طائی مصاحبت داشت ومشغول ریاضت بود تا به افتخار دربانی خانه حضرت رضا (ع) مفتخرآمد وتاآخرعمر قرین این افتخار بود و عاقبت هم سربر در آستانه مبارک جان داد. به این قسم که درسنه دویست هجری عدهای ازشیعیان خراسان به قصد زیارت وتشرف حضور حضرت رضا (ع) بر درخانه آن حضرت جمع بودند وپس ازاخذ اجازه شرفیابیاز کثرت شوق و ولع به حالت هجوم وارد منزل شدند . جناب شیخ معروفکه در آن زمان پیرمرد وضعیف و بر باب خانه ایستاده بود بر اثرفشارو ازدحام جمعیت دچارشکستگی استخوان پهلوگردیده و از آن صدمه به زودی رحلت فرمود. مدفن آنحضرت بغداد است.تولد آن حضرتش ضبط تواریخ نیستولی رحلت حضرتش سنه دویست یا دویست و چهارهجری ضبط شده است.از مدت حیاط نیزذکری در جایی نشده است ....................
...............ماذنین ارشاد از طرف وی به اجازه دستگیری مفتخرشده اند:1- خلیفه الخلفاء و جانشین وی جناب شیخ سری سقطی .2-ابراهیم بن عیسی.3- محمد بن سوار.4- ابواسحق صیاد.
ابو عبد الرحمان سلیمی صاحب کتاب طبقات الصوفیه می گوید:
معروف در 8 سالگی به دست امام رضا (ع) مسلمان شدو پدر ومادرش مجوس بودند
سید هبت الله جذبی در کتاب باب ولایت و راه هدایت انتشارات حقیقت سال1381مقاله ششم ص 100
می گوید:
سلسله گنابادی یکی از معروفترین رشته نعمت اللهی که به ام السلاسل معرف است می باشد .رشته این سلسله مرتب به حضرت شاه نعمت الله ولی واز ایشان منتهی می شود به حضرت جنید بغدادی که از بزرگترین عرفا و درک زمان حضرت هادی (ع)و حضرت عسکری (ع)را نموده وچون زمان او مقارن با زمان غیبت صغری امام زمان (عج)بوده و اجازه ارشاد از طرف قرین الشرف حضرت قائم(عج) نیز داشته است از این رو نزد عرفا به شیخ الطایفه و اول الاقطاب فی الغیبه معروف است. ان بزرگوار تربیت شده سری سقطی است که اجازه ارشاد از حضرت ثامن الائمه و حضرت جواد و حضرت هادی (ع)داشته است و ان بزرگوار تربیت شده معروف کرخی بوده است که درکزمان حضرت کاظم و افتخار در بانی حضرت رضا (ع) راداشته و از طرف ان حضرت اجازه ار شاد داشت و به اصطلاح عرفا شیخ المشایخ بوده و سلاس معروفیه به او منتهی می شود..........
جناب سلطان حسین تابنده (رضا علیشاه) در کتاب نابغه علم وعرفان در قرن چهاردهم انتشارات حقیقت سال1384 ص84 میگوید:
جناب شیخ جنید بغدادی که اول اقطاب است در زمان غیبت و آن جناب تربیت یافته خالوی خود شیخ سری سقطی وشیخ سری تربیت شده شیخ المشایخشیخ معروف کرخی و شیخ معروف خدمت حضرت صادق(ع)و کاظم(ع)و رضا(ع) رسیده واز طرف حضرت رضا (ع) ماموربه دعوت ولایتی بود ودر زمان خود آن حضرت در سال دویست از هجرت یا 201 به اختلاف اقوال وفات یافت.
وهچنین جناب سلطان حسین تابنده نظیراین مطلب در کتاب یاداشتهای سفربه ممالک عربی چابخانه حیدری سال1353ص26 می آوردو میگوید:
....... پدرو مادرش در ابتدامسیحی بوده وبعدا اسلام آوردند جناب معروف درک خدمت حضرت صادق(ع) وکاظم(ع)ورضا(ع)نموده ودرمجمع مینویسد:(ومعروف الکرخی ممن یروی عن جعفربن محمد الصادق علیهماالسلام)و درتنقیح المقال ما مقانی نیز ازاوتمجید شده وتصریح بجلالت قدراو او گردیده است و صاحب اصول الفصول گفته که معروف در آستان حضرت کاظم(ع)ورضا(ع)دربان بوده است.
.............در سال دویست یا دویست یک که سه یا دو سال قبل از شهادت حضرت رضا(ع)باشداز دنیا رفتو در ب غ دادمدفون گردید................وعجب آن است با آنکه شیخ معروف دربان حضرت رضا (ع) بوده به تسنن معروف است وشیعه به زیارت او نمی روند......
جناب ملاعلی گنابادی (نورعلیشاه ثانی) در کتاب صالحیه چاپخانه دانشگاه طهران سال 1346ص347 در رشته سلسله اقطاب میگوید:
........وآنجنابخلیفه سید الطائفه وام السلاسل شیخ جنید بغدادی و آنجناب خلیفه سری سقطی و آنجناب خلیفه شیخ معروف کرخی وآنجناب در روایت کان یاخذ من الصادق(ع) لکن به دعوت و طریقت منصوب و ام السلسله است ازجانب امام ثامن ضامن علی بن موسی الرضا(ع) و دربان بود..........
وهمچنین ملاعلی گنابادی در کتاب رجوم ص18 چاپ سنگی میگوید:
......پس می گویم که جناب معروف کرخی مدتها خدمت به حضرت صادق و حضرت کاظم وحضرت رضا علیه السلام نمود و عصر چهر امام را درک کرده و اجازه نقل روایت ازحضرت صادق علیه السلام و تکمیل شدهو خرقه وکسوت از دست آن حضرت یافت و بعد ازخود سری و ایشانجنید رانصب فرمودند.........
حاج ملا سلطان گنابادی در کتاب ولایت نامه انتشارا تحقیقت سال1380 باب دهم ص 243 این چنینمی گوید:
.......... جنید بغدادی یو آنجناب خلیفه خال خوده شیخ سری سقطی بغدادی رحمت الله علیه . و ان جناب خلیفه غوث الملهوفین شیخ ابو محفوظمعروف بن علی الکرخی و ان حضرت اذن و اجازه ارشاد و دستگیری داشت از ساطان طریقت و برهان حقیقت مصدر هدایت و مظهر کرامت الامام الهمام علی بن موی الرضا صلوات الله علیه .......
محمد معصوم شیرازی (معصومعلیشاه)صاحب طرائق الحقایق ج2 ص288 در باره معروف کرخی اینچنین می گوید:
و ابن خلکان در کتاب وفیات الاعیان مینویسد و کان ابوه ننصرانیین فاسلماه و هو صبی الی مؤدبهم و کان المؤدب یقول له قل ثلاث ثلاثه فیقول معروف بل هو والواحد فضربه المعلم علی ذلک ضربا مبرحا فهرب منه و کان ابواه یقولان لیته یرجع الینا علی ای دینا علی ای دین شاء فنوافقه علیه ثم انه اسلم علی ید علی بن موسی الرضا علیه السلام فرجع الی ابویه فدق الباب فقیل له من بالباب فقال معروف فقیل له علی ای دین الاسلام فاسلم ابواه.
.........
باز شیخ سری بود معروف چون سری سر او باو مکشوف
از امام او جواز احسان یافت شبهه بگذاشت راه ایمان یافت
یافت خدمت امام مجال بود دربان درگهش ده سال
نسبت سابقش چنین می دان شیخ داود طائیش می خوان
.........
شاه نعمت الله ولی در دیوان کامل خود انتشارات کتاب فروشی فخر رازی به قلم محمد عباسی بخش مثنویات مثنوی 71 ص661 در مورد سلسله اقطاب خود این چنین می گوید: شیخ ما کامل و مکمل بود قطب وقت امام عادل بود
گاه ارشاد چون گفتی در توحید را نیکو سفتی
یافعی بود نام عبدالله رهبر رهوران ان در گاه
...................
شیخ او شیخ کاملش دانند رود علی درباریش خوانند
شیخ او هم جنید بغدادی مصر معن دمشق دلشادی
شیخ او خال او سری سقطی محرم حال او سری سقطی
باز شیخ سری بود معروف چون سری او به او مکشوف
او از موسی جواز احسان یافت کفر بگذاشت نقد ایمان یافت
یافت در خدمت امام مجال بود بواب در گهش ده سال
شیخ معروف را نکو می دان شیخ داود طائیش می خوان
شیخ او هم حبیب محبوب است عجمی طالب و مطلوب است
پیر بصری ابو الحسن باشد شیخ شیخان انجمن باشد
یافت او صحبت علی ولی گشت منظور بندگی علی
...............
سوالها
http://gonabad110.com/article80.html نویسنده: محمد حسن شورابی | سهشنبه 17 اردیبهشت 1387 ساعت 8:55 صبح | |
| نظرات دیگران نظر |
|
این الطالب بدم المقتول بکربلاء
خون پیکره حق در طول تاریخ از قلب عاشورا ست که سرچشمه می گیرد و اگر حقیقت را بخواهی هنوز روز عاشورا به پا یان نرسیده است
جراحت کربلا هنوز هم تازه است و تا آن خونخواه مقتول کربلا نیا ید این جراحت التیام نمی پذیرد
کربلا در انتظار طلیعه داران است همانا که راهگشای تاریخ به سوی عدالت موعود خواهد بود
شهید آوینی السلام علی ابن خاتم الانبیاء سلام بر فرزند آخرین پیامبران السلام علی ابن سید الاصیاء سلام بر فرزند آقای جانشینان السلام علی ابن فاطمه الزهراء سلام بر فرزند حضرت فاطمه زهرا السلام علی ابن سدرت المنتهی سلام بر فرزند بالا ترین مکان در بهشت السلام علی المرمل بالدماء سلام بر کسی که در خونش غلتید السلام علی المهتوک الخباء سلام بر کسی که خیمه گاهش هتک حرمت شد السلام علی قتیل الادعیاء سلام بر کشته شده به دست حرام زادگان السلام علی من بکیته ملائکه السماء سلام بر کسی که فرشتگان آسمان بر او گریستند السلام علی من ذریته الازکیاء سلام بر کسی که فرزندانش پاک ترین و ناب ترین انسان ها بودند السلام علی الجیوب المضرجات سلام بر آن گریبان های به خون آلود السلام علی الشفاه الذابلات سلام بر لب های خشکیده السلام علی النوفس المصطلمات سلام بر جان های قطع شده السلام علی الاجساد العاریات سلام بر پیکرهای عریان شده السلام علی الاعضااءالمقطعات سلام بر عضوهای بریده شده السلام علی الرووس المشالات سلام بر سرهای به نیزه رفته السلام علی علی الکبیر سلام بر علی اکبر السلام علی الرضیع الصغیر سلام بر آن شیر خوار کوچک السلام علی الابدان السلیبت سلام بر بدن هایی که (جامه های آنان) به تاراج رفته السلام علی المجدلین فی الفوات سلام بر روی زمین افتادگان در بیابان ها السلام علی المدفونین بلا اکفان سلام بر خاک سپرده شدگان بی کفن السلام علی الرووس المفرقت عن الابدان سلام بر سرهای جدا شده از بدن ها السلام علی المغسل بدم الجراح سلام بر کسی که با خون جراحاتش شستشو داده شد السلام علی المنحور فی الوری سلام بر او که جلو روی همه مردم سرش را از تن جدا کردند السلام علی المقطوع الوتین سلام بر آن که رگ گردن مبارکش بریده شد السلام علی الشیب الخضیب سلام بر آن محاسن خون آلود السلام علی الثغر المقروع بالقضیب سلام بر آن دندان مبارکی که با چوب (خیزران)کوبیده شد فلئن اخرتنی الدهور و عاقنی عن نصرک المقور ولم اکن لمن حاربک محاربا و لمن نصب لک العاوت مناصبا فلاندبنک صباحا و مساء و لابکین لک الدموع دما حسرت علیک و تاسفا علی ما دهاک و تلهفا حتی اموت بلوععت المصاب و غصت الاکتیاب پس اگر روز گار مرا از زمان تو دور داشته و مقدرات مرا از یاریت به تاخیر افکنده و نبودم که با جنگجویانی که به جنگ تو آمدند بجنگنم و با دشمنانت بستیزم لیکن هر صبح و شام بر تو ناله م زاری می کنم و به جای اشک برایت خون می گریم از حسرتی که بر تو می خورم و تاسفی که بر رنج تو دارم و در سوز و گداز می مانم تنا زمانی که از این مصیبت و غصه و اندوه بمیرم گزیده ای از زیارت ناحیه مقدسه امام زمان عجل الله تعالی فرجه کتاب صحیفه مهدیه نویسنده: محمد حسن شورابی | جمعه 28 دی 1386 ساعت 1:51 عصر | |
| نظرات دیگران نظر |
| لیست کل یادداشت های این وبلاگ |
| [12/3/1387- 1:27 ع] آینده قطبیت وفرقه گنابادی [10/3/1387- 10:3 ص] افشاگری های مهم یکی از دراویش توبه کرده؟ [3/3/1387- 4:17 ع] در جواب وبلاگ خور شید حق [17/2/1387- 8:55 ص] معروف کرخی در کتب ومقالات فرقه نعمت اللهی گنابادی و سئوالات ما [28/10/1386- 1:51 ع] برگزیده ای از زیارت ناحیه [28/10/1386- 4:14 ص] اسلام علیک ابوالفضل العباس (ع) [26/10/1386- 4:2 ص] صوفیه و دراویش در بوته نقد و تحلیل قسمت پانزدهم [23/10/1386- 4:33 ص] صوفیه و دراویش در بوته نقد و تحلیل قسمت جهاردهم [21/10/1386- 3:38 ع] این الطالب بدم المقتول بکربلاء [21/10/1386- 4:30 ص] صوفیه و دراویش در بوته نقد و تحلیل قسمت سیزدهم [20/10/1386- 4:15 ص] محرم [19/10/1386- 4:9 ص] صوفیه و دراویش در بوته نقد و تحلیل قسمت دوازدهم [18/10/1386- 4:1 ص] آقای نور علی تابنده یا زید امام حسن(ع) [16/10/1386- 7:15 ع] صوفیه و دراویش در بوته نقد و تحلیل قسمت یازدهم [13/10/1386- 4:22 ص] صوفیه و دراویش در بوته نقد و تحلیل قسمت دهم [همه عناوین(60)] |